
احساسات تقدیمی از سوی یه دوست ..... کاش می شد شاعری دیوانه شد با خدا با ترس یا با آبرو بیگانه شد کاش می شد حرف از معشوقه زد عکس زیبایش سر هر کوچه زد کاش می شد از لب زیبای یار غنچه ای چید از برای یادگار کاش می شد سر به روی شانه اش می نشستم من به زیر خانه اش کاش می شد دست در دستان او می شدو سوی گل وبستان و کو کاش می شدلحظه ای هم در نگاهش گم شوم انتظار جرعه ها سرشود من مست از خم شوم...
ادامه مطلب