
احساسات تقدیمی از سوی یه دوست ..... کاش می شد شاعری دیوانه شد با خدا با ترس یا با آبرو بیگانه شد کاش می شد حرف از معشوقه زد عکس زیبایش سر هر کوچه زد کاش می شد از لب زیبای یار غنچه ای چید از برای یادگار کاش می شد سر به روی شانه اش می نشستم من به زیر خانه اش کاش می شد دست در دستان او می شدو سوی گل وبستان و کو کاش می شدلحظه ای هم در نگاهش گم شوم انتظار جرعه ها سرشود من مست از خم شوم...
ادامه مطلب
مهر و محبت خونمان کم شده , در اثر تنهایی دیگر خون درون رگ هامون جریان نداره, اینقدر محو تماشای نقش دیگران هستیم که نقاش را فراموش کرده ایم , اینقدر درگیر مصنوع هستیم که صانع را فراموش کرده ایم , گوشهایمان برای شنیدن صدای خدا کم شنوا شایدم کر شده است , بیایید یک فنجان آرامش را به برنامه غذایی روزانه مان اضافه کنیم, به اندازه سر سوزن , خوش بینی را به قالیچه زندگی مان بدوزیم, گوشهایمان را از حرف های غیر خدایی شستشو دهیم , با تزریق امید , زندگی را درون رگ هایمان به جریان بیاندازیم , آنگاه دفتر زندگی جدید را با سر مشق "خدا دوستت دارم" آغاز کنیم.......
ادامه مطلب